مرتضى راوندى

400

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شهر يزد : ماركوپولو در سفرنامهء خود ، در مورد يزد ، مىنويسد : يزد شهر بزرگى است كه از لحاظ تجارت و رفت‌وآمد ، نقطهء مهمى بشمار مىرود . يك نوع پارچهء ابريشمى و طلايى در آنجا بافته مىشود كه موسوم است به « پارچهء يزدى » و به همه‌جاى دنيا صادر مىشود . ساكنين آن مسلمانند . در صورتىكه بخواهيد از شهر خارج شويد و به مسافرت برويد ، بايد هشت روز تمام ، از صحرايى بگذريد كه در آن فقط سه محل براى اطراق مسافر موجود است ( اين صحرا معروف است به صحراى كرمان ) . پارچه‌هاى ابريشمى كه در يزد مىبافند ، و به تركى و فارسى آن را قماش يزدى مىنامند ، باعث شده است كه يزد تجارت با رونقى داشته باشد . قرنها بعد كاپيتن كريستى كه در 1810 از آنجا ديدن نموده است ، مى - نويسد : شهر مزبور يك شهر بزرگ و پرجمعيت است كه در كنار يك صحراى بزرگ شنى و مجاوز يك سلسله كوهستان قرار دارد . تمام مسافران و بازرگانان شهر يزد را ، به علت امنيتش ، دوست دارند . بعلاوه ، اين شهر يك مركز بازرگانى مهم ميان هندوستان ، بغداد و خراسان ايران بوده و چنان كه معروف است ، بزرگترين نقطهء تجارتى ايران در اين منطقه مىباشد . « 1 » استاد دهخدا ، در سطور زير ، اطلاعات سودمندى از محصولات متنوع شهرهاى خاور - ميانه در اختيار ما مىگذارد . به نظر استاد ، محصولات بعضى نقاط چنان شهرت دارند كه به صورت تمثيل درآمده‌اند از جمله « زيره به كرمان بردن ، خرما به بصره ، گوگرد به پارس ، پولاد به هند ، برد به يمن ، فلفل به هندوستان ، عقيق به يمن ، لعل به بدخشان ، خرما به هجر ، كاسه به چين ، در به دريا ، آبگينه به حلب ، اديم به طايف ، ديبا به قسطنطين ، خرما به خبيص ، شكر به خوزستان ، ديبا به روم ، مشك به تبت ، عود به هنود ، نافه به خطا ، خنگ به ختلان ، كمان به چاج ، پرنيان به روم ، شكر به مصر ، سرمه به صفاهان ، توتيا به هند ، تير به توران ، خر به بندر ، چغندر به هرات ، غنبيد به قم ، مشك به ختن ، عنبر به درياى اخضر ، خر به خراسان . « 2 » همكارى مردم با دولت در ايجاد مؤسسات عام المنفعه در دوران بعد از اسلام ، زمامداران دولتهاى بزرگ پس از آنكه موقعيت سياسى و نظامى خود را استحكام مىبخشيدند ، گه‌گاه ، براى جلب محبت و علاقهء مردم ، دست به احداث مدارس ، مساجد ، خانقاهها ، پلها ، حمامها ، آب‌انبارها و راههاى ارتباطى و جز اينها مىزدند ، و غالبا صدور ، وزرا و شخصيتهاى سياسى ايران ، سلاطين و فرمانروايان را به اين قبيل كارها تشويق و تبليغ مىكردند ؛ و گاه خود در ايجاد مؤسسات عام المنفعه پيش قدم مىشدند . با اين حال قسمت اعظم مدارس و مكاتب و بيمارستانها و ديگر سازمانهاى خيريه به همت مردم نيك‌انديش بوجود مىآمد . و از محل عوايد موقوفات اداره مىشد . و اين سنت خيرخواهانه در غالب شهرهاى خاورميانه سخت معمول بود . ابن حوقل در سفرنامهء خود ، مىنويسد : متمولين ماوراء النهر قسمتى از اموال و دارايى خود را وقف امور عام المنفعه مىكنند و با ايجاد پلها ، رباطها ، و مدارس و مكاتب ، نامى نيك از خود بيادگار مىگذارند . عبد الجليل رازى مؤلف كتاب النقض نيز ضمن توصيف مساجد و مدارس و وضع اوقاف كاشان ، مىنويسد : « هر رباطى و

--> ( 1 ) . ر ك : سفرنامهء ماركوپولو ، پيشين . ص 37 . ( 2 ) . ر ك : امثال و حكم ، پيشين . ج 2 ، ص 935 - 934 .